گفت و گو با کامبوزیا پرتوی ، کارگردان گیلانی برنده جشنواره برلین: رشت شهری روشنفکری است و با معیارهای رسمی فاصله دارد/ آرزویم ساختن فیلمی درباره استاد عاشورپور است

به گزارش گیل پرس نیوز، کامبوزیا پرتوی ، زاده گیلان است  و فیلم های مهمی همچون ماهی ، گلنار ، بازی بزرگان و کافه ترانزیت را کارگردانی کرده است و برای فیلم کافه ترانزیت برنده جایزه


به گزارش گیل پرس نیوز، کامبوزیا پرتوی ، زاده گیلان است  و فیلم های مهمی همچون ماهی ، گلنار ، بازی بزرگان و کافه ترانزیت را کارگردانی کرده است و برای فیلم کافه ترانزیت برنده جایزه

کامبوزیا پرتوی ، زاده گیلان است  و فیلم های مهمی همچون ماهی ، گلنار ، بازی بزرگان و کافه ترانزیت را کارگردانی کرده است و برای فیلم کافه ترانزیت برنده جایزه یونیسف از جشنواره مهم برلین و بهترین فیلم جشنواره آدلاید استرالیا و بهترین فیلمنامه جشنواره فجر و تندیس زرین خانه سینما شده است. او همچنین به خاطر نوشتن فیلمنامه «من ترانه ۱۵ سال دارم» نیز جوایز زیادی را کسب کرده است. او سال هاست که دیگر فیلم نمی سازد و بیشتر مشاور کارگردان و فیلمنامه نویس فیلم های معروفی همچون شب یلدا و سه زن و محمد رسول الله و دایره بوده است. او همچنین فیلم پرده را مشترکا با جعفر پناهی ساخت و خود نیز نقش اول بازیگر مرد را ایفا کرد و برای این فیلم جایزه بهترین کارگردانی جشنواره فیلم آسیاپاسفیک را کسب کرد و نامزد جایزه خرس طلایی جشنواره فیلم برلین شد. با این کارگردان معروف ایرانی در یک رستوران محلی در رشت گفت و گو کردیم. مصاحبه ای با طعم ماهی سفید و باقلاقاتق و نوای ناصر مسعودی و پوررضا و عاشورپور و فرامرز دعایی. پرتوی از دلایل ساخته نشدن فیلم هایی با تم شهری در رشت گفت و از آرزویش برای ساخت یک فیلم شهری در رشت و البته ساخت فیلمی درباره خواننده معروف گیلانی، مرحوم عاشورپور.

کامبوزیاپرتوی

س- چرا هر فیلمی که در گیلان ساخته می شود تنها به طبیعت و فضاهای روستایی توجه دارد و فضاهای شهری گیلان برای فیلمسازان جذابیت چندانی ندارند؟

–         حتی فیلم هایی که در روستاهای گیلان گرفته می شوند فوایدی برای گیلان ندارند. چون آنها فقط از زیبایی روستاها استفاده می کنند بدون آنکه حتی بگویند کدام روستا است یا وابسته به کدام شهر است. به عبارتی حتی ساختن فیلم های روستایی نیز نمی تواند کمکی به صنعت توریست این استان کند. ولی آنچیزی که شما فرمودید، اگر بخواهیم از نظر شهریت نگاه کنیم ، شهر رشت غیر از خصوصیات خاص خودش مثل همه شهرهای دیگر است. روابط همان روابط است. بانک ها همان بانک هاست، کارمندها همانطورند، کمتر می شود حس کرد که یک چیز خاص دارد نسبت به شهرهای دیگری مثل اصفهان. همه شهرهای ایران تقریبا یک جورند. این مدیران شهری هستند که هنرمندان را ترغیب به آمدن می کنند. مثلا بارها شنیده ایم که استانداری و شهرداری اصفهان با اعلام حمایت های مالی فیلمسازان برجسته ای را وادار کرده اند که به جای ساخت فیلم در تهران به اصفهان بروند. مدیران این شهر می دانند که با سرمایه گذاری در سینما و تلویزیون و نشان دادن جاذبه های شهری اصفهان می توانند گردشگران زیادی جذب کنند و چندین برابر سرمایه گذاری شان بهره ببرند. صحنه ای هم به فیلمنامه اضافه نمی کنند. یکی دو صحنه از یک آدم در حال قدم زدن در چهارباغ می گذارند و چندتا مکان تاریخی هم نشان می دهند. وگرنه فضای داستانی فرقی نمی کند در کدام شهر اتفاق بیفتد. اما در رشت هیچ گاه این اقدام صورت نگرفته است و اگر هم یکی دو تا فیلم در فضای شهری رشت ساخته شد به ابتکار و علاقه خود فیلمساز بود. می توانم بگویم فقط در یک فیلم حس و حال رشت را دیدم و هر وقت آن فیلم را ببینم بازهم دلم برای اینجا تنگ می شود که آنهم فیلم “نازنین” اثر علیرضا داوودنژاد بود که فائقه آتشین بازی می کرد با برادر وثوقی، چنگیز وثوقی، که خیلی حال و هوای رشت را داشت. حال آدم های رشت را داشت. خیلی از افرادش هم رشتی بودند و این فیلم را باورپذیرکرده بود. درحالیکه فائقه ترک بود و ساکن تهران و در آن فیم در کنار دوستانی که شمالی بودند مثل کیومرث ملک مطیعی حس و حال رشت را به خوبی درآورد. این اتفاق را در فیلم های دیگر ندیدیم که حس و حال رشت دربیاید چون بقیه کارگردان ها برخلاف داوودنژاد که شمالی است هیچ شناخت و علاقه ای به رشت نداشتند.

س-  فیلم در دنیای تو ساعت چند است را دیده اید؟ فیلمی که در محله ساغریسازان ساخته شده است ؟ خانه های سنتی و روابط شهری خیلی بیشتر برجسته شده است تا روابط روستایی که قبلا نشان داده شده بود.

–         بله بله این فیلم هم حس و حال رشت را به خوبی نشان داد. بخاطر اینکه آقای یزدانیان هم از طرف مادری رشتی محسوب می شود و حس و حال شمال را خوب درک کرده است. بخاطر همین شناخت و سال ها  زندگی در خانه مادری بر داستان و حس و حال شهری فیلمش احاطه داشت و فیلم خوبی درست کرد.

whats-the-time-in-youre-world-2

س- خود شما به عنوان یک گیلانی فیلمی درباره فضای شهری رشت ساخته یا فیلمنامه ای نوشتید؟

–         من اصالتا رودباری هستم و  اولین فیلمنامه ای که با حس و حال شمالی نوشتم مال رشت نبود البته، مال رودبار و رستم آباد بود حدود سی سال پیش که آقای مهرجویی ساختند.

س- قبل انقلاب می شود یا بعد انقلاب؟

–         بعد انقلاب بود ، اوایل انقلاب. به اسم شیرک . من چون کودکی خود را در همان منطقه بودم، آگاه بودم نسبت به آن مکان و روابطش ولی وقتی که قرار شد این فیلم را آقای مهرجویی بسازند اولین کاری که کردند تبدیلش کردند به جیرفت. فیلمی بود که در شالیزارهای رستم آباد و آنورها می گذشت و راجع به گراز و گراز گیری و به اصطلاح فراری دادن گراز از شالیزار ها بود که گفت نه. گفتم آنجا شالیزار دارد جیرفت ندارد، گفت جیرفت گندمزار دارد. واسه من عجیب بود گفتم خب چرا نمیرویم شمال؟ شمال که خیلی خوب است گفت خیلی فیلم های توریستی در شمال زیاد هست و جذابیت و زیبایی آنجا خودبه خود تماشاچی را محسور خودش می کند و داستانت دیده نمی شود. و من هم تا یکجایی حق دادم ولی خب می شد مثل همین آقای یزدانیان یا آقای داوود نژاد یک کاری کرد که جذابیت داستان هم به جذابیت های بصری فیلم اضافه شود اما خب ایشان اینکار را نکردند و قشنگ شمال را تبدیل کردند به جیرفت و جیرفت را جایگزین شمال کردند. خب دلیلش عدم شناخت درست ایشان از شمال بود. کارگردانی که اهل رشت نباشد به جای اینکه بیاید داستان را در رشت پیش ببرد می رود در فلان محله تهران فیلم می سازد. چون فضای آنجا را می شناسد. کارگردانان غیرشمالی ترجیحشان این است به جای اینکه بیایند بپردازند به آدمها و روابط انسانی و روابط خاص انسانی مخصوص شمال ، بروند به موضوعات عام تری بپردازند که برای طیف بیشتری از جامعه کشور قابل فهم باشد. به عبارتی این کار برایشان راحت تر و کم ریسک تر است.

 

س- به عبارتی مهم ترین عامل در عدم ساخت فیلم های شهری در گیلان عدم وجود شناخت کارگردانان از فضاهای شهری و مناسبات شهرهایی مثل رشت هست؟

-بله. کارگردانان فکر می کنند همه چیز ایران در تهران خلاصه می شود. در حالیکه خیلی چیزهای خاص تر در رشت هست.  مثلا یک فیلمی دیدم به اسم احتمال باران های اسیدی . ماهیت فیلم خیلی رشتی بود ولی کارگردان آنقدر شناخت نداشت که المان هایش را رعایت کند.  مثلا در متن نوشته شده بود که قهرمان داستان  با چتر عصایی ، روزها در خیابان قدم می زند اما هنگام ساخت چتر عصایی تببدیل به چتر کوچک تاشو شد. من مشاور این فیلم بودم. گفتم چرا چتر را کوچک کردید؟ چتر عصایی که مردم رشت استفاده می کنند با چتر تاشو فرق می کند. گفتم این همه مدت که داشتید فیلمبرداری می کردید ندید که مردم رشت چه چتری استفاده می کنند؟ یا دوچرخه، هنوزم فکر می کنم دوچرخه یک چیزی است که مال شمال است . در خیلی از شهرهای شمال هنوز آدم بزرگ ها، مردها با دوچرخه می روند و الان کم داریم در تهران و در خیلی از شهرها هم اصلا چنین چیزی نداریم. خب اگر آن فیلم را من می نوشتم حتما این شناخت را داشتم که این آدم با دوچرخه باید برود و بیاید و اینکه چگونه فضاسازی متناسب با حال و هوای رشت داشته باشم. اما چنین تناسبی با فیلمسازان غیرگیلانی امکان پذیر نیست.

635332602019959455

س- رشت مبدا تحولات تاریخی ملی زیادی بوده است. تاریخ خاص و جذاب خودش را دارد. بعضی از رویدادهای تاریخی اش منحصر بفرد است. اما کسی نیامده درباره اش فیلم بسازد. جنوبی ها آمدند فیلم تنگستان را ساختند یا فیلم های مشروطه که در تبریز ساخته شد اما تنها اتفاق تاریخی مورد توجه فیلمسازان که در گیلان ساخته شد مربوط به میرزاکوچک بود. آن فیلم هم تمام صحنه هایش در جنگل و روستا بود. درحالیکه میرزا یک فرد اصیل رشتی بود و مقر حکمرانی اش در شهر. چرا به چنین داستان های جذابی بی توجهی شده است؟

–         حرف هایتان را قبول دارم. شاید در این سال ها تنها یک سریال خوب با فضای گیلانی ساخته شد. سریال پس از باران . حس و حال خوبی داشت. در آن آدمها و مناسبت هایشان بهتر دیده شده بودند.

س- ولی آن هم در روستا بود، ماجراهای ارباب رعیتی بود که در روستا زندگی می کردند.

–         بله اما شناخت خوبی داشتند از منطقه و این هم باز بخاطر این بود که سازنده آن رشتی بود. این مشکل ماست. تنبلی ماست وقتی می گوییم برویم رشت خودمان فکر می کنیم رشت هم مثل بقیه جاهاست . ماشین دارد، پلیس دارد، پارک دارد، اداره ی فلان دارد پس هیچ فرقی ندارد. درصورتی که نه اینجوری نیست. همانقدر که من بیسوادم مثلا نسبت به اصفهان یا نسبت به کردستان ، هنرمندان غیرگیلانی هم نسبت به گیلان بیسوادند. این خود ما هستیم که با شناختی که از گیلان و شهری مثل رشت داریم باید دست بجنبانیم.

س- شما سریال پس از باران را مثال زدید. سریالی که زمان پخشش ۷۵ تا ۸۰ درصد بیننده تلویزیونی داشت. تازه فیلمی بود در یک فضای روستایی. حال فکر کنید فیلم های تاریخی با فضای شهری در رشت ساخته شود. آیا برای مردم شهرهای دیگر جذاب نیست؟ چون حداقل برای ما گیلانی ها فیلم های تاریخی که در فضاهای شهری اصفهان و مشهد و شیراز و تبریز ساخته شد جذاب بود؟

 

–         واقعیت این است که رشت برای برنامه سازان فرهنگی جذابیتی ندارد. رشت شهری روشنفکری است و معیارهایی دارد که با معیارهای رسمی شاید فاصله داشته باشد. درحالیکه اصفهان و مشهد مثل رشت نیستند. در اصفهان و مشهد راحت تر می توان آن معیارهای رسمی را نشان داد. در رشت کمی دور از واقعیت است. مثلا مازندران کشتی گیر دارد که می توان این خصیصه را تبدیل به یک داستان کرد اما رشت در تاریخش متفکر زیاد داشته است. متفکرهایش هم چندان سربه راه نبودند. یعنی با معیارهای رسمی فاصله دارند. خب بخش خصوصی که شناخت ندارد و بخش دولتی هم معیارهایش با معیارهایی که در شهری مثل رشت هست نمی خورد. به همین دلیل به جای فیلمسازی در شهر رشت و مناسبات اجتماعی اش ترجیح داده می شود اگر هم قرار است فیلمی در گیلان ساخته شود در فضای روستایی اش ساخته شود.

س- اما ما شیون فومنی را داشتیم یا الان پرفسور سمیعی را داریم که کل دنیا می شناسنش. چرا نیامده اند زندگی اینها را بسازند؟

–         این ها چه تناسبی با معیارهای رسمی دارند. از میرزا هم که می خواهند فیلم بسازند باید مطابق با معیارهایشان باشد. الان روی میرزا هم اختلاف نظر زیاد هست و روایت ها متفاوت. هرکس براساس تفکر خود این شخصیت تاریخی را قضاوت می کند و مطمینا اگر قرار است فیلمی درباره اش ساخته شود سخت خواهد بود. بگذارید یک چیزی را صریح بگویم. برای نشان دادن مناسبات شهری مثل رشت نباید به امید دولت نشست. کارگردانان غیر رشتی هم کاری از دستشان برنمی آید. چون آن ها وقتی به گیلان می آیند که بخواهند بروند ویلاهایشان وسط کوه و جنگل و دریا و نهایت رفت و آمدشان به شهر برای خریدهای سوپرمارکتی و رستوران رفتن است. اما اگر سرمایه گذار رشتی پیدا شود و یک کارگردان رشتی بخواهد فیلمی در رشت بسازد کافی است که یک دوچرخه بردارد و راه بیفتد در میدان شهرداری و سبزه میدان که الان سنگفرش و توریستی تر هم شده است. اگر می بینید فیلم های خیلی خوبی در جنوب ایران مثل بوشهر ساخته شده به این دلیل است که آن کارگردان اهل همان جاست. شهرش و مناسباتش را می شناسد. نادری که دونده را ساخت اگر می آمد رشت نمی توانست آن فیلم را آنطور دربیاورد. بهرام بیضایی که باشو، غریبه کوچک را ساخت موفقیتش به خاطر حضور بازیگر زن رشتی به نام سوسن تسلیمی بود. آن لهجه گیلکی ماندگار شد. ما خودمان باید دست به کار شویم.

 

س-  شما چطور؟ شما فیلمی مثل گلنار را ساختید با تم روستایی گیلانی. در عین حال فیلم نامه من ترانه پانزده سال دارم را نوشتید که در فضای شهری تهران ساخته شد. شما علاقه ندارید که فیلمی با فضای شهری رشت بسازید؟

–         چرا من این تمایل را دارم و خیلی هم برایم لذت بخش است. رشت چیزهای خاصی دارد. داستان های مخصوص خودش را دارد. المان های بکری دارد. متفاوت از هرجای دیگر. من خیلی دوست دارم که در رشت فیلم بسازم اما کدام سرمایه گذار هست که نترسد و هزینه کند؟

 download-2

س- قطعا پیدا می شود. یعنی شما فکر می کنید سرمایه گذار وجود ندارد؟

–         برای سرمایه گذار تهرانی که جذاب نیست. آنها می خواهند یک جامعه شهری باشد که خودش آن را بفهمد و مطمئن باشد که تماشاچی می آید و عاشق این قصه خواهد شد. در عین حال ترس از پاسخگویی هم نداشته باشد. مثلا من خیلی دوست دارم یک فیلم موزیکال درباره استاد عاشورپور بسازم. خب عاشورپور با تمام ویژگی هایش ، سرمایه گیلان است. سرمایه های گیلان این تیپی هستند. کسی حاضر می شود برای چنین فیلمی سرمایه گذاری کند؟

س- اما مطمینا فیلم زیبایی می شود.

–         یا هرکدام از شخصیت های ترانه هایش می شود یک فیلم ساخت. از حاج خانوم بگیر تا جینگه جان. اصلا ادبیات گیلان هم توانایی تبدیل به فیلم را دارند. ادبیاتی که حال و هوای مردم رشت و مشکلاتشان را نشان می دهد.

 

س‌-   اما هرکس که سراغ رشت آمد و خواست فیلم بسازد یک عده آدم دهاتی ساده لوح نشان داد که راحت می شد سرشان را کلاه گذاشت. درحالیکه مردم رشت ، مردم ساده ای نیستند. مردم رشت مثل آدم های فیلم در دنیای تو ساعت چند است روشنفکر هستند یا مثل آدم های فیلم «ماهی ها عاشق می شوند» که در انزلی ساخته شد فمینیست و سختکوش و مستقل هستند.

 

–         وقتی به فیلم های روستایی نگاه می کنیم یاد فیلم های وحدت ، مجید محسنی می افتیم. جامعه داشت باور می کرد که روستایی چیزی نمی داند و ساده است. حال بعضی ها همان روستایی نقاط دیگر ایران را آوردند به شمال و تبدیل به یک آدم رشتی کردند. خب از روستاهای ما هم شناخت نداشتند.  کمتر فیلمی داشتیم مثل فیلم خاک مسعود کیمیایی که جور دیگری به روستا نگاه کند که البته آن هم به خاطر شخصیت سازی محمود دولت آبادی از بابا سبحان بود. حال فرض کنید یک نفر بخواهد بیاید در گیلان فیلم بسازد. خب وقتی به گیلان بیاید باید یک شناختی کسب کند. وقتی شناخت کسب کند می فهمد که کشاورز گیلان با کشاورز کرمان فرق می کند. در گیلان زن ها همپای مردان روی زمین ها کار می کنند. حتی نیمه اول کشت و فصل نشا فقط زن ها روی زمین کشاورزی هستند و مردها هنگام درو به زن ها می پیوندند. در جاهای دیگر زن نقشش فقط بزرگ کردن بچه است. خب اگر مدیران ارشد گیلان به فیلمساز اجازه ندهند که از فضای گیلان شناخت پیدا کند و فیلمی متناسب با فضای اجتماعی گیلان بسازد طرف می رود داستان گیلانی را به کرمان می برد و کشاورز گیلانی را به صورت کشاورز کرمانی نشان می دهد. یا حداقلش این است که فیلمی در گیلان ساخته نمی شود تا بقیه ایران متوجه تفاوت های فرهنگی و مثبت گیلانیان با جاهای دیگر شوند.

س- یعنی حتی در فضاهای روستایی ما هم داستان های متفاوتی برای پرداختن وجود دارد؟

-بله. یادم می آید که ما در زمین هایمان برای برداشت زیتون و شالیزار چقدر کارگر کم داشتیم و مجبور بودیم کارگرهای فصلی از خلخال و جاهای دیگر بیاوریم. اما کی به این ها پرداخته است؟ به این شکل گیری مهاجرت کی توجه کرده است.  کسی می تواند به این داستان ها بپردازد که آگاه باشد و معضل مهاجرت در گیلان برایش دغدغه باشد. سرسبزی گیلان برایش مسئله باشد. که این سرسبزی چه نوع کارگرهایی را داشت تأمین می کرد. مثلا همین غذاهایی که در گیلان پخت می شود خودش قابل بررسی است . چرا گوشت در غذاهای ما کم است و اکثر غذاها با مرغ و ماهی است. و چقدر غذاهای ما ساده است و زود پخته می شود. همیشه یادم هست سر زمین آن موقع ها دو تا تخم مرغ می زدند با یک مشت باقلا و شوید می گذاشتند روی اجاق ، تبدیل می شد به یک غذای رویایی به نام باقلاقاتق. گیلانی جماعت فقط کار نمی کرد. اما کی آمده به این جنبه ها پرداخته است. هیچ کس.

س- می گویند هنرمند از مردم عادی همیشه باید جلوتر باشد. وقتی هنرمند گیلانی نسبت به این مقولات دغدغه نداشته باشد از مردم عادی چه انتظاری می توان داشت؟

–         هنرمند گیلانی دغدغه دارد اما سرمایه گذار دغدغه دار پیدا نمی شود. مهرانفر کم فیلم نساخته در گیلان. حالا درست است که در فضاهای روستایی کار کرده و ورود چندانی به شهر نداشته اما فیلم هایش براساس شناخت درستی بوده است. اما مهرانفر آیا مشکل سرمایه ندارد؟ آیا سرمایه گذار خوبی برای امثال مهرانفر پیدا شود فیلم های بهتر و بیشتری نمی سازند؟

س- آیا ترس سرمایه گذار برای ورود به فیلم های شهری گیلانی درست است؟

–         من فکر می کنم هر فیلمی تماشاچی خودش را دارد. اگر برنامه ریزی درستی داشته باشید فرقی نمی کند کجا فیلم می سازید. مهم این است که چه فیلمی می سازید. مثالی می زنم. یک تهیه کننده فرانسوی به نام دیمیتری به من سفارش یک فیلمنامه براساس یک نوول را داده بود. وقتی داستان را خواندم دیدم فیلم آرامی می شود که هیجان و کشش یک فیلم هالیوودی را ندارد. گفتم این را برای چه طیفی می خواهید بسازید؟ گفت این داستان به ۱۸ زبان دنیا ترجمه شده است. جالب آنکه زبان اصلی داستان فارسی بود. ۱۲ هزار تیراژ در ایتالیا داشت. ۸ هزارتا در اسپانیا. همه را که حساب کردم دیدم به جز زبان انگلیسی که هنوز ترجمه نشده بود ۱۰۰ هزار نسخه از این داستان ترجمه شده بود. اگر هر کتاب از این صدهزار تیراژ را دو نفر هم خوانده باشند می شود ۲۰۰ هزار نفر در دنیا. پس یعنی این فیلم می توانست ۲۰۰ هزار نفر تماشاچی داشته باشد که کنجکاو باشند که فیلم این داستان چطور از کار درامده. هر کدام از این ۲۰۰ هزار نفر بخواهند یک نفر را با خودشان بیاورند می شود ۴۰۰ هزار نفر. یعنی اینکه ۴۰۰ هزار تماشاچی بالقوه برای این فیلم وجود داشت. آن ها برای سرمایه هایشان اینطوری برنامه ریزی می کنند.  اما ما باید اول ببینیم با تمام هزینه هایی که کردیم هنگام نمایش جلوی نمایش فیلم گرفته می شود یا نه که اگر بشود یعنی کل سرمایه به باد می رود.

 

س-فیلمی مثل در دنیای تو ساعت چند است فروش خوبی داشت.

–         بله. همین امر نشان می دهد که رشت ویژگی های خوبی برای فیلم ساختن و داستان سرایی دارد. اما فیلمسازان ما وقتی به رشت می آیند می خواهند ادای فیلم های تهرانی را دربیاورند و وقتی در تهران فیلم می سازند می خواهند ادای فیلم های آمریکایی را دربیاورند. اما وقتی یک فیلمساز مثل صفی یزدانیان تربیت شده رشت باشد اثرش خاص می شود. یا فیلم نازنین اثر داوودنژاد یا فیلم ماهی ها عاشق می شوند اثر آقای رفیعی. متاسفانه فیلم های زیادی از این دست نداریم که شاخصه شهری گیلانی داشته باشند. اما همین تعداد اندک هم موفق بودند.

 

س- اما مثلا در اصفهان ، کیومرث پوراحمد فیلم قصه های مجید را می سازد که جاودانه می شود.

جالب اینجاست که نویسنده داستان کرمانی بود و وقایع کتاب هم در کرمان رخ می داد اما چون پوراحمد اصفهانی بود و شناختی از کرمان نداشت داستان را به شهر خودش آورد و آن فیلم عالی را ساخت.

 سوال ما در پرونده  این است که چرا این اتفاق برای رشت اتفاق نیافتاد. و این تجربه در رشت تکرار نمی شود.

من هم مسئله ام این است.اما چه کسی می تواند در رشت این فرصت را پیش بیاورد؟ یکی سرمایه گذار است و دیگری تلوزیون. مثلا این تلویزیون بود که آن فرصت طلایی را برای آقای کیومرث پوراحمد به وجود آورد. اما تلویزیون اینجا به خاطر آن معیارهایی که گفتم داستان های اینجا را به صورت فیلم های شهری نمی آورد. سرمایه گذار هم پیدا نمی شود. فلان دکتر در رشت بیشتر ترجیح می دهد در مطبش کار کند تا اینکه بیاید برای دغدغه های فرهنگی من و شما و شهرش ریسک کند. ما هنرمندی مانند اکبر رادی را داریم که شهره خاص عام است در این مملکت. بسیاری از نمایشنامه هایش متناسب با حال و هوای گیلانی و از همه مهمتر رشتی است. می دانید چقدر این داستان ها قابلیت در معرفی فرهنگ شهری گیلان دارند.

س= اما جالب اینجاست که اهالی تئاتر گیلان کارهای رادی را کمتر روی صحنه می برند و به جایش هنرمند تهرانی مثل آقای مرزبان متخصص اجراهای رادی است. یا همین ملودی شهر باران در شبکه چهار و با لهجه فارسی و با بازی بازیگران غیر گیلانی نمایش داده می شود.

-خب دلیلش این است که دغدغه در بین ما گیلانی ها وجود ندارد. برای کسی که فضای اینجا را تنفس کرده موضوعات و داستان های بکری برای تبدیل به اثر هنری وجود دارد.

خیلی خوب بود اتفاقا شخص را کرده بودند کارمند دخانیات اینجا ولی اصلا نمی فهمید کارمند دخانیات یعنی چی!خب این خیلی فرق دارد با کسی که متعلق به همینجا باشد.

س درواقع یکی از عوامل مهم را همین عدم وجود دغدغه بین هنرمندان رشتی می دانید؟

–         بله. ما روشنفکران خوبی داریم متفکرانی خوبی داریم که با یک ذره تعمق بر این مسئله همچنان می توانیم اکبر رادی داشته باشیم، می توانیم هنوز یزدانیان را داشته باشیم داوود نژاد داشته باشیم فقط با یکم حوصله و تعمق و دغدغه می توانیم به همه اینها برسیم.

+ شما فکر می کنید چند سال آینده (آینده نزدیک) فیلم خودتان را در گیلان بسازید؟

–         این آرزوی من است.

س- این بار در فضای شهری اینجا فیلم می سازید یا بازهم مثل گلنار سراغ روستاهای گیلان می روید؟

در فضای شهری. عاشق لوکشین آن دیوار درحال تخریب دخانیات هستم. برای نسل ما آن دیوار خاطرات زیادی دارد. حتی اگر فیلم روستایی هم بسازم فیلمی می سازم که نتوان به راحتی روی لوکیشنش خط زد و مثلا در اصفهان ساختش.

مجله ناجه/ ایمان عباسی




پیشنهاد سردبیر

... و اما می‌ماند

بیشتر

پیشخوان روزنامه ها